خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
201
أخلاق الأشراف ( فارسى )
و سه طلاق « 1 » زن ياد كند . اگر در صحبت مخنّثى پير
--> ( 1 ) . سه طلاق ، طلاق در اصل لغت به معنى گشادگى ، روانى و آزادگى و نشاط است ( غياث ) ، و در اصطلاح جدا شدن زن از قيد نكاح ( رشتهء زناشويى ) ، طبق شرايط شرعى . الطّلاق هو فى اللغة : ازالة القيد و التّخلية ، و فى الشرع ازالة ملك النكاح ( جرجانى ، تعريفات ، 123 ) . مولوى گويد ( ديوان كبير ، 2 / 93 ، فروزانفر ) : پَر گندگى از نِفاق خيزد * پيروزى از اتّفاق خيزد تو ناز كنىّ و يار تو ناز * چون ناز دو شد طلاق خيزد ور ز انكه نياز پيش آرى * صد وصلت و صد عِناق خيزد برخى از احكام طلاق در فقه مذاهب اربعه و شيعه با هم اختلافاتى دارد . اينكه عبيد « سه طلاق » را قيد مىكند مقصودش طلاق خلعى است و معنى آن اينست كه مرد زن خود را سه بار طلاق بدهد ، در اين صورت ، رجوع جايز نيست مگر پس از ازدواج زن با محلّل ( تهانوى ، كشّاف ، 1 / 920 - 921 ) . و معلوم است كه اگر زنى به سه طلاق مطلّقه شود بر مرد حرام مىشود . عبيد مىگويد : براى اينكه ياوهگويى آن بزرگ را در انكار بديهيّات ( يعنى شب را روز انگاشتن ) درست جلوه بدهد به كتاب خدا سوگند مىخورد و مىگويد زنم مانند هر زن مطلّقهء به طلاق سهگانه بر من حرام باد اگر جز اين باشد كه آن بزرگ مىگويد . عمعق بخارى در هجو سوزنى گويد ( ديوان ، 79 ، سعيد نفيسى ) : دوش ديدم به خواب آدم را * دستِ حوّا گرفته اندر دست گُفتمش سُوزنى نبيرهء تُست * گفت « حوّا به سه طلاق ار هست ! » بيهقى آرد ( تاريخ ، 318 ، فيّاض ) : « . . . و هر زنى كه در عقد من است يا بعد از اين در عقد من خواهد آمد مطلّقه است به سه طلاق : و در اينكه گفتم معمّا و تأويل نيست به هيچ مذهب از مذاهب » . در فقه شيعه « سه طلاق » اهل سنّت را يك طلاق حساب مىكنند ، بدين معنى كه اگر مردى زن خود را در يك مجلس سه بار بگويد « طلّقتك ثلاثا . . . » اين طلاق فقط يك بار حساب -